قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

864

درة التاج ( فارسى )

و در احد طرفي العظمين زوايدى كرد ، و در ديگر نقرى كى موافق دخول اين زوايد باشند دريشان ، بس اعضا را به جهت مفاصل اين شذ كى بعضى ازو متحرّك باشذ دون بعضى . و به جهت ربط واصلهء ميان عظام : اين شد كى معا حركتى كنند - جون عظمى واحد . و دماغ « 1 » را عنصر حسّ و حركت ارادىّ كرد ، و برويانيد از آن اعصابى « 2 » كى متّصل شوند بأعضا ، و ايشان را اعطاء « 3 » ضروب حسّ و حركت كنند - و جون اسافل بدن و آنج دور « 4 » بوذ از دماغ محتاج بوذ بحس - و حركت ارادىّ از اسفل قحف « 5 » جيزى را از دماغ بيرون آورد - و آن نخاع است ، و تحصين او كرد به جهت شرف او بخرز « 6 » ظهر ، جنانك تحصين دماغ كرد بقحف « 7 » - تا دماغ بمنزلت عينى و ينبوعى گشت مر حسّ - و حركت را . و نخاع بمنزلت نهرى عظيم - كى جارى باشذ از آن . و اعصابى « 8 » كى نابت‌اند از نخاع - بمنزلت جداولى باشذ كى از آن نهر فرا مىگيرند . بس دماغ معدن حواسّ باطنه باشذ ، و ينبوع حواسّ ظاهره ، و حركت ارادىّ . و دل معدن روح و حرارت غريزىّ ، و ساير بدن « 9 » ازو آن اكتساب مىكنند - بواسطهء شرائين . و جون دل محتاج بوذ از براى باقى ماندن بر طباع خويش به تنسّم هوائى ابرد ازو - تا اخراج كند آن هوائى كى گرم شذه باشذ در تجا « [ و ] » يف او - گرميى مفرط ، او را آلات تنفّس بيافريد ، جون صدر - و ريه ، و ميان ايشان و ميان دل و صلهء جند و مجارى كرد - كى نفوذ كند در آن آنج استنشاق مىكنند از هوا . و كبد را « ( ا ) » صلى كرد ، و مولدى . مر اخلاط [ ( را ) ] و از [ ( و ) ] عروق بأعضا بيوست ، تا

--> ( 1 ) - دماع - اصل - ط . ( 2 ) - اعضايى - ط . ( 3 ) - اعضاء - ط - مب . ( 4 ) - درو - م - ط - مب . ( 5 ) - القحف - بالكسر العظم الّذي فوق الدماغ - بحر الجواهر . ( 6 ) - خرز - بالنّحريك مهره ، خرز الظّهر فقاره - بحر الجواهر . ( 7 ) - تعجب - ط - مب . ( 8 ) - اعضايى - ط . ( 9 ) - عدت بدن - ط .